اسب شوخی

من آن کسم که چو بنهم بر اسب شوخی زین ...

مسیح من

چقدر وحشتناکی! تو هم شبیه منی

هراس عریانِ من، غم صریح منی

شبیه نفرت تلخِ منی در آیینه

در آب، تصویر چهره­ی کریه منی

و مدتی است که من زائرِ زوال توام

و مدتی است که توخالیِ ضریح منی

بلاغت مرگی در کلام یک شلیک

زمان لکنت، در هستیِ فصیح منی

تویی چنان­که تو هستی تو فیه ما فیهی

و نیز اغلب اوقات توی فیه منی

سفاهتِ فقهم در جهولِ داناییت

فقاهت سفهی، عالم سفیه منی

هنوز در شکم یک دروغ باکره­ای

حرامزاده­ی قدیس من، مسیح منی

ورای این آشوب، این ثقیل پر سکته

عروض مرموز و مبهم و ملیح منی

جلو نیا که به جان سعید می­کشمت

من از تو می­ترسم چون تو هم شبیه منی

   + فرصت میرزا ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
comment نظرات ()