مسیح من
چقدر وحشتناکی! تو هم شبیه منی
هراس عریانِ من، غم صریح منی
شبیه نفرت تلخِ منی در آیینه
در آب، تصویر چهرهی کریه منی
و مدتی است که من زائرِ زوال توام
و مدتی است که توخالیِ ضریح منی
بلاغت مرگی در کلام یک شلیک
زمان لکنت، در هستیِ فصیح منی
تویی چنانکه تو هستی تو فیه ما فیهی
و نیز اغلب اوقات توی فیه منی
سفاهتِ فقهم در جهولِ داناییت
فقاهت سفهی، عالم سفیه منی
هنوز در شکم یک دروغ باکرهای
حرامزادهی قدیس من، مسیح منی
ورای این آشوب، این ثقیل پر سکته
عروض مرموز و مبهم و ملیح منی
جلو نیا که به جان سعید میکشمت
من از تو میترسم چون تو هم شبیه منی
+
فرصت میرزا ; ۳:٤۱ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
نظرات ()